بعضیها را خدا خلق کرده برای دیده نشدن، گویا فقط خودش میخواهد آنها را ببیند و تازه وقتی نباشند جای خالیشان حس خواهد شد. «مصطفی لشکری» از آن آدمها بود. بودش از نمودش خیلی بیشتر بود. مخصوصاً در کار ما (روزنامهنگاری) که مبتنی بر سه ضلع «تولیدِ جمعیِ منظم» است چون خیلی از ما لااقل در یکی از این اضلاع میلنگیم بروز و ظهورمان در دیگر اضلاع بیشتر میشود. و کسی که جامعتر باشد معمولاً فدای جمع میشود و کارش دیده نمیشود.
در «تولید» آدمی چندبُعدی بود. در دانشگاه امام حسین(ع) شیمی خوانده بود و سرِ علاقه به علوم انسانی و معارف اهلبیت در کارشناسیارشد «تاریخ اسلام» خواند. به زبان عربی مسلط بود و سالها پیش دورۀ ۱۲ترمی «صدی الحیات» را تمام کرده بود. در حوزه بینالملل صاحب نظر بود و به جریانات سیاسی و فکری جهان اسلام مسلط. «خبر» را میشناخت، «یادداشت» مینوشت و «گفتگو»های خوبی میگرفت.
از آن طرف گِلش و سرشتش فرهنگی بود و با خواهر و خانوادۀ محترمش اولین کتابخانه تخصصی کودک مستقل در کشور (به نام بچههای آسمان) را اداره میکردند. چنین آدمی تقریباً در همۀ سرویسهای روزنامه میتوانست کار کند، برای همین عصای دست مدیریت رسانه و آچارفرانسه تحریریه بود.در جهتگیری فکری و سیاسی آزاده بود و برای اعتقادش کار میکرد. در رسانههای ارگانی (مثل شهرآرا و قدس) به خاطر تغییرات سیاسی یا مدیریتی دورهای به مروز زمان سلیقههای مختلفی کنار هم کار میکنند. برای همین شاید دوستانی بودند که سلیقۀ فکری و سیاسی مثل من و او را نپسندند. اما او زلال و یکرنگ بود و قابل پیشبینی. رنگ عوض نمیکرد و حرف و عملش یکی بود و برای همین برای همۀ تحریریه شخصیتی محترم و قابل تحسین داشت.
اما در کار جمعی و منظم که به «مدیریت رسانه» برمیگردد مصطفی کاردرستِ درستکار بود. بعضیها بهراحتی هر کاری را قبول میکنند و بعد هم خرابش میکنند اما او خیلی سخت قبولِ مسئولیت میکرد و اگر قبول میکرد درست انجامش میداد. خیالت راحت بود کاری که برعهده میگرفت ریختوریز نداشت.
روزی که در تحریریه نبود جای خالیاش احساس میشد و به چند نفر فشار میآمد و تازه میفهمیدی این مرد به اندازه چند نفر کار میکرده است. در کار تیمی «ستون» بودن یعنی این. ستونها معمولاً مانع فرض میشوند اما اگر نباشند سقفها فرو میریزند. به موقع بود و میدانست روزنامه نگاری یعنی مثل ساعت کارکردن. در کار تیمی نظم را میشناخت و به تیم نظم میداد و البته تقوایش منظمش کرده بود.
«مصطفی لشکری» در شهرآرا و قدس تکیهگاهی مهم بود. در برابر شلختگی و بینظمی که آفت کار روزنامهنگاری است محکم بود ولی از کسی کینه نداشت و برای همین به مرور زمان به عنوان «آقاناظم تحریریه» مورد قبول و وثوق واقع میشد.
حالا باید آرشیو شهرآرا و قدس را به دنبال مطالب او با اشک ورق بزنیم و با دیدن هر صفحه یاد خاطرهای بیفتیم. هیچ وقت فکر نمیکردم روزی بخواهم در غم مثل اویی بنویسم. حیف شد! زود بود! به تکپسر بودنش که فکر میکنی دلت آتش میگیرد... به دختردار بودنش هم... به مرتبپوشی و خوش سیماییاش هم... بارها به شوخی به او گفته بودم تو شبیه چهرۀ اولیاء در نقاشیهای قهوهخانهای تعزیه امام حسینی...از همه مهمتر او خادم بارگاه رضوی بود و خوشا به سعادتش که بین دو زیارت (زیارت امام حسین(ع) و امام رضا(ع)) از این دنیای فانی رفت و آسمانی شد.
ماه گذشته، صبح زودِ جمعهای که برای زیارت قبر مادرم به بهشترضا میرفتیم ماشین داشت از محل تصادفی که یک سال پیش منجر به فوت او شد (زیر پل عابرپیادۀ میدان شهید گمنام به سمت پنجراه) عبور میکرد و قلب من به تپش افتاده بود. به پل که نزدیک شدیم روی تابلویی که به پل نصب شده بود این حدیث دلم را آرام کرد و اشکم را جاری: «ای پسر شبیب! اگر میخواهی بر غمی گریه کنی، بر حسین(ع) گریه کن... »و در ادامه این حدیث رضوی آمده است: «اگر دوست داری پاک و بدون گناه به ملاقات خدا بروی، به زیارت حسین برو.» حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه میکنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظۀ عزیمت تو ناگزیر می شودآی ...ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر میشود!
نویسنده: امیر سعادتی، سردبیر پیشین روزنامه قدس
روزنامه قدس در آستانه دومین سال درگذشت همکار عزیزمان، مصطفی لشکری که در مسیر بازگشت از اربعین حسینی به دیار حق شتافت، این داغ را به خانواده محترمش تسلیت میگوید و یاد و نام او را تا همیشه گرامی میدارد.




نظر شما